قفس داران سکوتم را شکستند
دل دائم صبورم را شکستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پرو بال عبورم را شکستند
مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شکستند
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 17:32  توسط سنگ صبور...
|
خدا مي خواست در چشمان من زيباترين باشي
شرابي در نگاهت ريخت تا گيراترين باشي
نمي گنجيد روح سرکشت در تنگناي تن
دلت را وسعتي بخشيد تا درياترين باشي
تو را شاعر تو را عاشق پديد آورد و قسمت بود
که در شمسي ترين منظومه مولاناترين باشي
مقدر بود خاکستر شود زهد دروغينم
تو را آموخت همچون شعله بي پرواترين باشي
خدا تنهاي تنها بود و در تنهايي پاکش
تو را تنها پديد آورد تا تنهاترين باشي
خدا وقتي تو را مي آفريد از جنس ليلاها
گمان هرگز نمي بردم که واويلاترين باشی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 17:31  توسط سنگ صبور...
|