تبليغاتX
سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

 

 

فرارسیدن عید مبعث را به تمامی دوستان تبریک عرض میکنم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 19:15  توسط سنگ صبور...  | 

خب...آره...

همين ديگه..ميخمواستم بگم..كه به درك كه من تنهام...به درك كه كسي رو ندارم...

اصلا ميدونيد...به نظر من اوني كه تنهاس فقط خداست...

با همه بنده هاش هست، هيشكي هم باهاش نيست،به همه نگاه ميكنه و هيشكي بهش نگاه نمي كنه،

به حرف همه گوش ميده و هيشكي به حرفش گوش نمي ده

اوامرمون رو جواب ميده...دريغ از يه جواب خشك و خالي از طرف بنده هاش

اون به نماز ما، به روزه ي ما، به صدقه ي ما،به ثواب ما، به خيرات ما، به هيچي ما نياز نداره...اصلا اينا همه اش يه نعمتيه كه خودش بهمون عطا كرده...اينها رو خودش براي ما فرستاده تا اقلا بدونيم يكي هم هواي ما رو داره...اما كو چشم بينا و گوش شنوا...اوني كه محتاجه و نياز داره مائيم...

اوني كه هر چي بخوره و خوردنش تمومي نداره...اوني كه هر چي ميخوابه و خوابيدنش تمومي نداره...اوني كه هر چي ميخواد ميبره و بردنش تمومي  نداره...اوني كه هر چي ميخواد مي دزده و دزديدنش تمومي نداره...اون مائيم...خود ما...

ولي اون(خدا)چي؟اون احتياجي به اينها نداره...ما به اون احتياج داريم...

اگه به من بنده خدا بگن كه چند تا از كارهايي كه براي رضاي خدا بوده و انجام دادي نام ببر...فكر ميكني چندتاشو ميتونم به زبون بيارم؟...اما تا دلت بخواد كارهايي كردم كه رضايت خدا رو نداشته شايد بتونم بگم؟

اگه دختر باشم..به خودم ميبينم كه نه سر و وضع درست و حسابي داشتم نه حجاب درست و حسابي

همه اش دنبال اين بودم كه خودمو يه جوري نشون اين و اون بدم...

اگه پسر باشم...به خودم ميبينم كه نه نگاه درست و حسابي داشتم...نه فكر تميز و درست وحسابي داشتم...چشمم به فلان دختر بوده كه چه سر وضعي داره...چه هوسي...چه ....

اما هميشه هم تقصير رو مي اندازيم گردن همديگه...

به دختر بگيم چه سر و وضعيه براي خودت درست كردي؟ميگه آزاديه دلم ميخواد هر جوري ميخوام بيام بيرون...به پسر ميگيم چرا نگاه ميكني ميگه خب دخترا اينطوري نيان بيرون.

بگذريم از اينكه حال حكومت و قانون يه جاهايي اش مشكل داره كه نه ميتونه و نه ميخواد جلوي اين سري بي بند و باري ها رو بگيره...مردم كه ديگه نبايد پر رو بشن...

يادم مي آد يكي از دوستان يهداستاني تعريف ميكرد..فكر كنم جالب باشه براتون...ميخوام خودتون قضاوت كنيد...ببينيد بعضي از آدما چطوري فكر و زندگي ميكنند.

ميگفت چند وقت پيش با يكي از دوستان رفتيم يه جايي مسافرت...ميگفت توي خيابون يه دفعه چشممون به يه خانم افتاد...(استغفرالله).ميگفت دست كمي از لخت بودن نداشت...خيلي خيلي سر و وضعش خراب بود...به قول خودش ميگفت ميشدلباس بي لباسي بود كه پوشيده بود.البته اينايي كه من ميگم يه كمش رو هم سانسور ميكنم...

ولي خب به هر حال...اين دوتا رفيق تصميم ميگيرن كه حداقل يه نصيحتي ،چيزي...به اين خانم بكنند...با سياست قبلي و طرح و برنامه از پيش تعيين شده يكيشون ميره جل ميگه ببخشيد خانم ميشه خواهش كنم حداقل تا اينجا هستيد يه كم سر  وضع ظاهري تون رو درست كنيد...(به قول خود رفيقمون يه جور امر به معروف كردن).يه مرتبه ميبينه كه اون خانم سر ناسزا و بد وبيراه رو ميگيره به هيكلش و اونو با هزار تا نجاست  ميشوره ميذاره كنار.... طبق نقشه اين رفيق ما كوتاه مي آد و راه خودشو ميگيره و ميره...رفيق دوم چند دقيقه بعد وارد عمل ميشه...ميره جلو  و به اون خانم ميگه ميبخشين خانم افتخار ميدين يه چند ساعتي با هم باشيم..تنها باشيم...يه جورايي پيشنهاد كثافت كاري....دوباره اون خانم هم سر ناسزا و بد وبيراه و نمي دونم...همون نجاست بازي....رو به هيكل اون رفيقمون هم ميگيره...

اينجا بود كه ديگه با هماهنگي همديگه وارد عمل ميشن ... جفتشون ميرن جلوي خانمه....بهش گفته بودن اخه بنده خدا تو كه نه صراط مستقيم ميري نه راه كحج رو ميري مريضي كه اين طور   مي اي برون و خودتو نشون ميدي...هيچي خسته تون نكنم...اين طور بگم كه خيلي از اين موارد مشابه اين طوري نشونه مريضي و ساديسم و نمي دونم كمبوده...كسي كه نه قبول كنه حجابشو نه حالا خيلي خوب مراعات كنه ...نه پيشنهاد اون كار كثيف رو اين معلومه كه ادم مريضيه...يه همچين ادمايي ديگران رو هم مريض ميكنند...يه طنابي دارن كه همه رو با طنابشون مي اندازد تو چاه خودشون هم با اون طناب پوسيده شون ميرن توي چاه.

نمي دونم داستان ابن سيرين رو شنيديد يا نه....؟

اين سيرين از بزرگترين تعبير كنند گان خوابه...كه همه ما هم قبولش داريم...هر خوابي ببينيم اولين جايي هم كه براي تعبيرش بريم سراغ كتاب تعبير خوابه اونه...اصلا ميدونيد اون چطوري علم تعبير خواب رو فراگرفت...

خودم تا اين جاشو بلدم كه انگار يه روز يه زني بهش مراجعه ميكنه(حالا براي چي بوده...نمي دونم)بالاخره اينكه اون زن به ابن سيرين پيشنهاد عمل گناه ميده...

ابن سيرين چه كار ميكنه...؟اون ميره و تموم سر و بدن خودشو با نجاست  و كثافت يكي ميكنه و مي ياد پيش اون زن..و به زن ميگه حالا اگر ميخواي من اماده ام....خب طبيعتا اون زن هم ديگه....آره...قبول نمي كنه....

به خاطر اين كارش از خدا ميخواد كه علم تعبير خواب ره بهش عنايت كنه...

خب...اين يه مثال بود..

نتيجه اين كه ابن سيرين نمي تونهه بگه كه چون اون زن اين پيشنهاد رو داده منم قبول كنم چون خودش خواسته...

اون جواب پيشنهاد اون زن رو اين طوري داد....

به هر حال اينو ميخوام بگم....خواهر من ...برادر من...اگر همه دنيا رو آتيش بگيره ما نمي تونيم بشينيم  ببينيم كه همه جا آتيشه..وگر نه خودمون هم توي اون آتيش ميسوزيم

هر كسي اگر فقط يه ليوان آب روي اين آتيش بريزه مطمئن باشه كه اين آتيش خاموش ميشه...

تازه آتيشي كه خودمون به پا كرديم خودمون هم ميتونيم خاموشش كنيم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 0:39  توسط سنگ صبور...  | 

سلام....

سالروز وفات عمه سادات...زینب کبری سلام الله علیها داغدیده پنج تن آل عبا....احیاگر فرهنگ عاشورا را به تمامی دوستان تسلیت عرض می نمایم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385ساعت 20:30  توسط سنگ صبور...  | 

سلام....

ولادت مولود کعبه....امیر مومنان...مولای متقیان...تنهای زمان...سیدالوصیین...یاور رسول...امام شیعیان...علی علیه السلام را به تمامی دوستان و همراهان تبریک عرض میکنم...

در پناه حق...التماس دعا

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 19:38  توسط سنگ صبور...  | 

آره...الان دیگه ۲ ساعت و تقریبا۴۵ دقیقه از روز جمعه گذشته...منم طبق معمول بی خوابی توی کله ام زده...اینو همینطوری نوشتم...ولی تقریبا واقعی نوشتم...

هر چي فكر مي كنم يبينم كه اراده ام براي خيلي كارها كمه.يا اصلا ممكنه هيچ اراده اي براي انجام دادن يا انجام ندادن بعضي كارها ندارم
خيلي وقتا ميخوام ميخوام كوتاه بيام از ظلمي كه در حقم شده اما اراده ام براي كوتاه اومدن كمه وحتما بايد وايسم وحقم رو بگيرم
خيلي وقتا ميخوام نفرت خيلي ها رو به دل بگيرم ولي براي اين كار هم اراده ام كمه و نمي تونم-هنوز اراده محبتم زياده.
خيلي وقتا ميخوام در حق خيلي ها ظلم كنم چون در حقم ظلم كردن ولي اراده ام براي اين كار كمه-هنوز اراده بخششم زياده
خيلي وقتا ميخوام چشمم رو روي خيلي چيزاي خوب ببندم و بزنم به بي خيالي وسيم آخر-ولي اراده ام براي اين كار كمه.هنوز اراده محبتم زياده
خيلي وقتا ميخوام زبانم رو روي خيلي حرفاي صادق ببندم و بزنم تو كار دغل بازي اراده ام براي اين كار كمه.هنوز اراده شعورم زياده.
خيلي وقتا ميخوام بي خيال خيلي چيزا بشم كه ممكنه روزي به دردم بخوره ولي اراده ام براي اين كاركمه.هنوز اراده استقامتم زياده.
خيلي وقتا ميخوام بذارم كمرم بشكنه وخودمو راحت كنم وانگل اين اون بشم .ولي اراده ام براي اين كاركمه.هنوز اراده صبرم زياده.
خيلي وقتا ميخوام ....

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مرداد 1385ساعت 2:44  توسط سنگ صبور...  | 

سلام

امروز اومدم یه چیزو بگم و برم

این چند روزه احتمالا شب جمعه شب لیله الرغایبه

وصفش رو برین توی مفاتیح بخونید...ببینید چه شب خوبیه...

راستی در مورده ماه رجب هم اگر نظری دادید بدید...من که اگه خدا بخواد برنامه های زیادی براش دارم...بعد می آم کامل میگم که چه کارایی میخوام بکنم....فعلا...موفق باشید

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 20:59  توسط سنگ صبور...  | 

روزی اشخاصی از امام علی خواستند تا خدا را چنان توصیف کند که  گویی خدا را با چشم سر دیده اند  و امام در حالی که رنگ از رخسارشان پریده بود  آغاز کردند:

                                                    ******************

(((ستایش خداوندی را سزاست که حواس پنجگانه او را درک نکنند و مکان ها او را در بر نگیرند و دیدگان او را ننگرند و پوشش ها  او را پنهان نسازند. با حدوث آفرینش ازلی بودن خود را ثابت کرد و با پیدایش انواع پدیده ها وجود خود را اثبات فرمود و با همانند داشتن مخلوقات ثابت شد که خدا همانندی ندارد .خدا در وعده های خود راستگو و برتر از آن است که بر بندگان ستم روا دارد.میان مخلوقات به عدل و داد رفتار کردو در اجرای احکام عادلانه فرمان داد.

حادث بودن اشیا گواه بر ازلیت او  و ناتوانی پدیده ها دلیل قدرت بی مانند او و نابودی پدیده ها گواه دائمی بودن اوست . خدا یکی است نه با شمارش . همیشگی است نه با محاسبه ی زمان .برپاست نه با نگهدارنده ای. اندیشه ها او را می شناسند نه با درک حواس. نشانه های خلقت به او گواهی می دهند .نه به حضور مادی.فکرها و اندیشه ها بر ذات او احاطه ندارندکه با آثار عظمت خود بر آنها تجلی کرده است. و نشان داد که او را نمی توانند  تصور کنند و داوری این ناتوانی را بر عهده فکرها و اندیشه ها نهاد.بزرگی نیست دارای درازا و پهنا و ژرفا که از جسم بزرگی برخوردار باشد و با عظمتی نیست که کالبدش بی نهایت بزرگ و ستبر باشد.بلکه بزرگی خدا در مقام و رتبت . و عظمت او در قدرت و حکومت اوست .)))

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 20:54  توسط سنگ صبور...  |