تبليغاتX
سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

همه گویم و گفته ام بار ها    بود کیش من مهر دلدارها

سنگ صبورم کی میتونه باشه...؟

خدا میدونه...!

خدا میتونه...!

الهی آمین.........

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 11:54  توسط سنگ صبور...  | 

ارسالی از دوستان...انتقاد از خود

 به تازگي متوجه مطلبي شدم كه كشف آن برايم بسيار جالب و قابل توجه است.

موضوع از اين قرار است كه من مرتب خود را نقد مي كنم. اخيرا در مقاله اي خواندم كه يكي از مهمترين گزينه ها در ايجاد افسردگي خود انتقادي شديد است.
مدتي با خود كلنجار رفتم. مگر مي شود آدم خودش را نقد نكند، از طرفي هم مي ديدم اين به محاكمه كشيدن مرا از نشاط دور مي كند، كارهايم را از دور دنبال مي كنم و با اين كار خود را آزرده مي كنم، عاقبت كار هاي من؟ مگر مي شود مطمئن بود كه اشتباه نكنم؟
سرتان را درد نياورم نتيجه اينكه به قول آندره ژيد:
                  آنجا كه نتواني گفت چه بهتر از اين، بگو هرچه باداباد.
نيك بختي بزرگي در اين جمله نهفته است. با نقد هم به گونه اي ديگر مي شود روبرو شد. انتقاد را بايد از ديگران شنيد اگر همين مقدار توان روبرو شدن را داشته باشيم به نتايج دلخواه دست خواهيم يافت و صد حيف كه نقد دستاويزي براي تنهايي ماست. مثل باد و برق متنفر مي شويم. چرا؟
تفاوت ديدگاهها در دوست داشتن دست مايه حذف رقيب شده است. با ورزش هم كه معصومانه ترين شكل ارتباط است رحم نكرده ايم.
آبي و قرمز به جان هم افتاده اند و تفاوت رنگها كه مي توانست ايجاد انگيزه براي رقابت سالم باشد به اهرم هاي ابراز خشونت بدل شده.
در مصاحبه ها مي بينيم و مي خوانيم كه همه داراي روحيه نقد پذير هستند؛ اما اگر جرات داري وزارتخانه اش را نقد كن! شهامت سوال را از دست داده ايم. پرسشگري حق است و پاسخگويي وظيفه.
اما راستش را بخواهيد اين طور نيستيم. بر افروخته مي شويم، توي ذهن دنبال اسم و آدرسش مي گرديم تا پدرش را در بياوريم.
اصلا چرا راه دور برويم، انتقاد همسر را تاب نمي آوريم و من متحيرم چگونه به تفاهم دست مي يابيم؟ من خيال دارم كه خود را آزار دهم و پيش از آن كه در دام افسردگي گرفتار شوم دست از خود انتقادي برداشته و به انتقاد ديگران خوب گوش كنم.
هر چه باداباد
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385ساعت 11:47  توسط سنگ صبور...  | 

فرارسیدن ۱۷ ربیع الاول

ولادت حضرت محمد مصطفی(ص) و امام جعفر صادق(ع)

را به تمامی همراهان سنگ صبور تبریک عرض میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 20:27  توسط سنگ صبور...  | 

به‌ اين‌ دلايل‌ به‌ روان‌شناسي‌ نيازمنديم‌

دهه ي‌ 1970 دهه‌ افسردگي‌، دهه‌ي‌ اضطراب‌، دهه‌ 1990 دهه‌ي‌ استرس‌ دهه‌ي‌ اول‌ هزاره‌ي‌ سوم‌ باز هم‌استرس‌. راستي‌ ما را چه‌ مي‌شود؟ چگونه‌ است‌ در شرايطي‌ كه‌ رشد بي‌سابقه‌ي‌ تكنولوژي‌ در ابعاد مختلف‌زندگي‌ بايد علي‌ القاعده‌ نويد زندگي‌ بهتر و راحتتر بدهد گرفتار اينهمه‌ معضل‌ شده‌ايم‌؟ اين‌ همه‌ كسالت‌روحي‌، اين‌ همه‌ سردرد و پشت‌ درد، اين‌ همه‌ حملات‌ مهلك‌ قلبي‌، اين‌ همه‌ نابساماني‌ هاي‌ فيزيولوژيكي‌،اينها براي‌ چيست‌؟ چرا در معرض‌ طوفان‌هاي‌ تغيير برانگيزي‌ كه‌ قرار است‌ به‌ زندگي‌ ما ابعاد بهتري‌ بدهد اين‌گونه‌ كلافه‌ شده‌ايم‌؟
    واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ تغييرات‌ توفنده‌ي‌ تكنولوژي‌، تحولات‌ رسانه‌اي‌، بسط و گسترش‌ زندگي‌ ماشيني‌،استفاده‌ بيش‌ از حد تصور و اغلب‌ غير عقلايي‌ از كامپيوتر، چنان‌ شرايطي‌ فراهم‌ ساخته‌ كه‌ مغز انسان‌ با تمام‌توانمندي‌هاي‌ ساختاري‌ خود قادر به‌ هنگامي‌ بان‌ نيست‌.
    طوفان‌هاي‌ تحول‌ برانگيز اجتماعي‌ بر ابعاد زندگي‌ ما چنگ‌ انداخته‌، زندگي‌ زناشويي‌ امروز، آن‌ زندگي‌زناشويي‌ ديروز نيست‌. نوجوان‌ امروزي‌ هم‌ با همتاي‌ ديروزي‌ خود فرق‌ دارد. نظام‌ آموزش‌ و پرورش‌ باساختارهاي‌ موجود غريبه‌ شده‌ است‌، علم‌ و اطلاع‌ پدران‌ و مادران‌ ما از يك‌ سو و آموزگاران‌ و متوليان‌آموزشي‌ و پرورش‌ از سوي‌ ديگر هرگز جوابگوي‌ اينهمه‌ تحول‌ خواسته‌ يا ناخواسته‌ بر ما تحميل‌ شده‌ نيست‌،
    آيا سابقه‌ داشته‌ كه‌ ميزان‌ طلاق‌ و متاركه‌ و به‌ هم‌ پاشيدن‌ ازدواج‌ها در ابعادي‌ اين‌ چنين‌ وسيع‌ نظام‌ زندگي‌اجتماعي‌ را به‌ مخاطره‌ بيندازد؟ آيا سابقه‌ داشته‌ كه‌ بزهكاري‌ جوانها و نوجوانها از چنين‌ دامنه‌اي‌ برخوردارباشد؟ آيا سابقه‌ داشته‌ كه‌ اين‌ همه‌ اختلاف‌ سليقه‌ ميان‌ والدين‌ از يك‌ سو و فرزندان‌ كم‌ سال‌ و نوجوانان‌ آن‌هااز سوي‌ ديگر، وجود داشته‌ باشد؟ آيا زماني‌ را سراغ‌ داريم‌ كه‌ تندخويي‌ و پرخاش‌گري‌ دانش‌ آموزان‌ به‌ حدامروز رسيده‌ باشد؟
    واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ در شرايط فعلي‌، زندگي‌ سنتي‌ به‌ شيوه‌ گذشته‌ نه‌ وجود دارد و نه‌ مي‌تواند وجوه‌ داشته‌باشد. واقعيتي‌ است‌ كه‌ براي‌ برخورد با معضلات‌ اجتماعي‌ به‌ طرحي‌ نو احتياج‌ داريم‌، واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌نظامات‌ اجتماعي‌ موجود، هرگز جواب‌گوي‌ نيازهاي‌ مردمي‌ كه‌ جامعه‌ را پر كرده‌ اند نيست‌.
    واقعيت‌ تأسف‌ بار ديگر اين‌ است‌ كه‌ اينها را همه‌ مي‌دانيم‌ و ظاهرٹ كاري‌ صورت‌ نمي‌دهيم‌، يا هر چه‌ فكرمي‌ كنيم‌، راه‌ چاره‌ اي‌ به‌ ذهنمان‌ نمي‌ رسد. واقعيت‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ دل‌ درد ميگيريم‌ به‌ پزشك‌ مراجعه‌ مي‌كنيم‌، وقتي‌ گوش‌ فرزندمان‌ چرك‌ مي‌كند او را به‌ نزد متخصص‌ گوش‌ و حلق‌ و بيني‌ مي‌بريم‌، اما وقتي‌احساس‌ مي‌ كنيد كه‌ حوصله‌ كار كردن‌ نداريد، وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيد كه‌ كارايي‌ شما كاهش‌ يافته‌، وقتي‌احساس‌ مي‌ كنيد صبح‌ ميل‌ به‌ ترك‌ رختخواب‌ نداريد، وقتي‌ مي‌ بينيد فرزندتان‌ به‌ خانه‌ مي‌ آيد و در اتاق‌ را به‌روي‌ خود مي‌بندد، ميل‌ به‌ غذا ندارد، حوصله‌ مطالعه‌ درس‌ فردا را ندارد. وقتي‌ با اولين‌ سؤال‌ شما فرياداعتراض‌ و پرخاشش‌ بلند مي‌ شود چه‌ مي‌كنيد؟
    وقتي‌ شما، خانم‌، احساس‌ مي‌كنيد شوهرتان‌ حرف‌ شما را نمي‌فهمد، وقتي‌ شما، آقا، احساس‌ مي‌ كنيدهمسرتان‌ هر حرفي‌ را كه‌ مي‌زنيد به‌ شكل‌ ديگري‌ برداشت‌ مي‌كند، وقتي‌ احساس‌ مي‌كنيد سازگاري‌روزهاي‌ آغازين‌ زندگي‌ زناشويي‌ بخار شده‌ و به‌ هوا رفته‌ و اثري‌ از آن‌ باقي‌ نمانده‌، وقتي‌ شما دلگير سر بربالش‌ مي‌ گذاريد و صبحها كسل‌ و كج‌ خلق‌ به‌ استقبال‌ روزي‌ مي‌رويد كه‌ نويدي‌ بهتر از ساير روزها نمي‌دهد،چه‌ مي‌كنيد؟ به‌ روان‌ پزشك‌ مراجعه‌ مي‌كنيد؟ به‌ مشاور امور زندگي‌ زناشويي‌ مراجعه‌ مي‌كنيد؟ به‌ آسايشگاه‌رواني‌ مي‌رويد؟ شايد هم‌ به‌ سر وقت‌ كتاب‌هاي‌ خوديار روان‌شناسي‌ رفته‌ كتاب‌ و مجله‌ مي‌خوانيد. بايدكاري‌ كرد.
    اين‌ها كه‌ بر شمرديم‌، در نهايت‌ شمه‌اي‌ اجمال‌ گونه‌ از شرايط روحي‌ و مشربي‌ ما در شروع‌ هزاره‌ي‌ جديداست‌. اما بايد براي‌ اينها - هر اندازه‌ مسئله‌ ساز و اسباب‌ تكرر خاطر باشند. فكري‌ كرد. نگارش‌ و ترجمه‌ وتوزيع‌ هزاران‌ كتاب‌ روان‌شناسي‌ خوديار، در سرتاسر جهان‌ و در كشور خود ما، نشانه‌ توجه‌ به‌ اين‌ نياز است‌.
    لازم‌ است‌ در برابر يورش‌ تحول‌، كاري‌ متناسب‌ و خردمندانه‌ انجام‌ دهيم‌ و در اين‌ ميان‌، بدون‌ ترديد،مطالعه‌ي‌ نوشته‌ها و شنيدن‌ نظرات‌ انديشمنداني‌ كه‌ با ماه‌ها و سال‌ها در زمينه‌هاي‌ حالات‌ رواني‌ و رفتاري‌انسان‌ها صرف‌ وقت‌ كرده‌اند، مي‌ تواند كمك‌ گران‌بهايي‌ باشد تا از كنار اين‌ معضلات‌ عديده‌، به‌ شكلي‌موفقيت‌آميز عبور كنيم‌. در حالي‌ كه‌ در بسياري‌ از موارد و به‌ خصوص‌ براي‌ مقابله‌ با تأملات‌ رواني‌، به‌متخصصان‌ روان‌ پزشكي‌ و روان‌شناسي‌ احتياج‌ داريم‌، در حالي‌ كه‌ در بسياري‌ از موارد، تنها با مصرف‌ دارومي‌توانيم‌ اختلالات‌ بيوشيميايي‌ را از ميان‌ برداريم‌، در ساير موارد كه‌ در برگيرنده‌ بخش‌ اعظم‌ نابساماني‌هاي‌رفتاري‌ و خلقي‌ است‌، نيازمند راه‌هاي‌ عملي‌تر هستيم‌; اينجاست‌ كه‌ كتاب‌هاي‌ خوديار روان‌شناسي‌ ومقالات‌ و تحليل‌هايي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ ارائه‌ مي‌شوند، اگر به‌ زباني‌ ساده‌ و قابل‌ درك‌ بيان‌ گردند، مي‌توانندتفاوتي‌ ايجاد كنند. امروز لازم‌ داريم‌ بدانيم‌ كه‌ براي‌ غلبه‌ بر افسردگي‌، اضطراب‌، دلشوره‌، بيقراري‌ و انواع‌استرس‌هايي‌ كه‌ بر ما تحميل‌ مي‌ شود چه‌ فرصتي‌ مي‌توانيم‌ بكنيم‌. بايد بدانيم‌ كه‌ زن‌ و مرد هر چند در برابرقانون‌ با هم‌ برابر هستند، در ساير زمينه‌ ها و در خلق‌ و شرب‌ با هم‌ برابر نيستند. بايد تفاوت‌هاي‌ موجود را،اگر طالب‌ زندگي‌ خوشايند مشترك‌ هستيم‌، بشناسيم‌.
    بايد راه‌ برخورد درست‌ با فرزندانمان‌ را پيدا كنيم‌، بايد بتوانيم‌ فرزنداني‌ منطقي‌ و اخلاقي‌ تحويل‌ جامعه‌بدهيم‌. آموزگاران‌ ما، بايد روش‌هاي‌ برخورد درست‌ با دانش‌آموزان‌ را بياموزند. بايد جملگي‌ به‌ تفاوت‌هاي‌جنسيتي‌، در امر آموزش‌ و يادگيري‌ بها بدهيم‌.
    بايد راه‌ ابراز وجود و داشتن‌ قاطعيت‌، راه‌ درست‌ انديشي‌ و راه‌ منتهي‌ به‌ سلامت‌ روان‌ را به‌ فرزندانمان‌آموزش‌ دهيم‌. بايد راه‌ قرار گرفتن‌ در آرامش‌ را بياموزيم‌ و به‌ آرامش‌ ديگران‌ هم‌ كمك‌ كنيم‌. بايد راه‌ زندگي‌معنوي‌ را به‌ فرزندان‌مان‌ نشان‌ دهيم‌. مطالعه‌ي‌ روان‌شناسي‌ خوديار و شركت‌ در كارگاه‌ها و سمينارهاي‌آموزشي‌ بدون‌ ترديد، راه‌هايي‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ مهم‌ هستند

                                     نويسنده: مهدي‌ قراچه‌ داغي‌
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 11:15  توسط سنگ صبور...  | 

چه خوب است كه شعله اميد هرگز در زندگي تان خاموش نشود.

 شمع ها به آرامي مي سوختند. فضا به قدري آرام بود كه مي توانستي صحبت هاي آنها را بشنوي.
 اولي گفت: من صلح هستم! با اين وجود هيچ كس نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگه دارد، من معتقدم كه از بين مي روم . سپس شعله اش به سرعت كم شد و از بين رفت.
 دومي گفت: من ايمان هستم! با اين وجود، من هم ناچارا مدت زيادي روشن نمي مانم، بنابراين معلوم نيست كه چه مدت روشن باشم. وقتي صحبتش تمام شد، نسيمي ملايم بر آن وزيد و شعله اش را خاموش كرد.
 سومي گفت: من عشق هستم! و آن قدر قدرت ندارم كه روشن بمانم. مردم مرا كنار مي گذارند و اهميت مرا درك نمي كنند. آنها حتي عشق ورزيدن به نزديك ترين كسانشان را هم فراموش مي كنند و كمي بعد او هم خاموش شد.
 شمع چهارم گفت: نترس. تا زماني كه من روشن هستم، مي توانيم شمع هاي ديگر را دوباره روشن كنيم.
من اميد هستم. كودك با چشمهاي درخشان، شمع اميد را برداشت و شمع هاي ديگر را روشن كرد.
چه خوب است كه شعله اميد هرگز در زندگي تان خاموش نشود.
آنوقت هر يك از ما مي توانيم هر چهار شمع زندگي مان را باهم نگهداري كنيم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 10:16  توسط سنگ صبور...  | 

تو مرور خاطراتم به یک نکته جالب برخوردم.این که من از بچه گی چه چیزایی رو دوست داشتم.بعضیا چیزای عجیبی بودند...بعضیا هم چیزای عادی...

مثلا من از بچه گی از بوی آتیش و چوب سوخته خیلی خوشم می یومده.

از بوی چمن و خاک بارون خورده هم خیلی خوشم میاد.

یادم می یاد از بچه گی ام از نگاه کردن به بازی ذرات گرد و غبار توی شعاع نور تابیده به اتاق لذت می بردم.

ویکی چیز دیگه هم هست که همچین خیلی خوشم می آد...

خوابیدن زیر افتاب کم جون پائیزی...کنار پنجره یا حتی توی ایوون...

اصلا یه چیز دیگه... نمی دونم تا حالا شده لخت با ایستید زیر برف....اما من تا حالا ایستادم ..خیلی هم ایستادم.من زمستونها هر وقت که از حموم بیرون می ام قبل از اینکه لباسامو بپوشم میرم چند دقیقه ای با همین بدن خیس زیر طاق آسمون تا برفا بباره رو بدنم...البته اگر برفی باشه..اگر هم مامان بابا اجازه بدن...ولی تا حالا چند دفعه ای برام پیش اومده ...این کار رو کردم..خیلی کیف داره...البته به سرما خوردنش و افتادن توی رختخواب هم می ارزه...اصلا تا حالا شده با لباس برین زیر دوش حموم...شاید بگین این کارا دیوونگیه محضه...اما به قول خودم هر کی یه جور میره سیزده بدر...

شماها از چی خوشتون می یاد...اگه دوست داشتین شما هم بگین چیرو دوست دارین

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 20:30  توسط سنگ صبور...  | 

20راه برای چپیدن توی قلب آدما...

1) سلام دادن را تو آغاز کن زیرا سلام موجب اطمینان طرف مقابل می شود.

2) تبسم کن زیرا تبسم طرف مقابل را سحر می کند و قلبش را می نوازد.

3) به طرف مقابل خود اهمیت ده و از او تقدیر کن و با مردم آنگونه برخورد کن که دوست داری با تو برخود کنند.

4) در شادی های مردم شریک شو.

5) نیازهای مردم را برآورده کن زیرا بدین ترتیب به قلبشان راه می یابی .نفس ها با برآورده کردن نیازها پر می شود .

6) از لغزشها درگذر و در روح و روان خود تسامح نشان بده .

7) در جستجوی شگفتی ها باش ودر پی آنها باش که باعث کسب دوستی و جذب قلوب می شود .

8) در هدیه دادن بخیل نباش اگر چه قیمت آن کم باشد زیرا ارزش معنوی آن بیشتر از ارزش مادی است .

9) دوست داشتن را به طرف مقابل اظهار کن زیرا کلمات دوست داشتنی به قلب ها نفوذ می کند .

10) در پی نصیحت مردم باش بگونه ای که آبروی مخاطب نرود .

11) با دیگران در حد توجه شان صحبت کن زیرا افراد میل دارند که در مدار توجه شان کسی با آنها گفتگو کند.

12) خوشبین باش و بشارت را در دور و بر خود پخش کن .

13) اگر دیگران کار خوبی انجام دادند از آنها تعریف کن زیرا ستایش در نفس اثر می گذارد اما در تعریف زیاده روی نکن .

14) کلمات خود را برگزین تا جایگاه تو بالا رود زیرا کلمه ی نیکو بهترین وسیله برای نوازش قلبهاست .

15) با مردم  متواضع  باش زیرا انسانها از کسی که احساس برتری می کند متنفر هستند .

16) در پی صید عیوب دیگران مباش بلکه به اصلاح عیوب خود مشغول باش .

17) هنرسکوت را بیاموز زیرا مردم کسی را که به آنها گوش می دهد دوست دارند .

18) دائره  دانش خود را وسیع گردان و درهر روز دوست تازه ای بدست آور.

19) تلاش کن که تخصص و توجهات خود را متنوع تر سازی ،این کار موجب آن میشود که هم دائره علم تو افزایش یابد و هم تعداد دوستانت .

20) اگر کار خوبی برای شخصی انجام دادی منتظر عوض آن نباش ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 13:41  توسط سنگ صبور...  | 

فرارسیدن ۲۸صفر سالروز وفات حضرت پیامبر اکرم (ص)وشهادت امام حسن مجتبی(ع)را به تمامی دوستان تسلیت عرض میکنیم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 19:25  توسط سنگ صبور...  |