تبليغاتX
سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

تفاوت های دخترها و پسرهای ایرونی:


 1-دختر ها خيلي دوست دارند جاي پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست  ندارند جاي دختر ها باشند.
2-اگر يه دختر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه از خونه فرار ميکنه اما يه پسر اگر يک مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو از خونه فراري ميده!
3-يه دختر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه خودکشي ميکنه اما يه پسر اگر دو تا مشکل غير قابل حل داشته باشه اعضاي خانواده اش رو ميکشه.
4-يه پسر اگر 3 تا مشکل غير قابل حل داشته يه هفته افسرده ميشه بعد با 3 تا مشکل کنار مياد و زندگيش رو ميکنه اما تا کنون دختري که 3 تا مشکل غیرقابل حل داشته باشه ديده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشي ميکنند و به سه تا نميرسه مشکلاتشون!!!
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
6-دخترا مي خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهايت سر خودشون کلاه ميره ولي پسرا مي خوان سر هر  وجود زنده اي که ميبينن کلاه بزارن و در نهايت موفق ميشن.
7-اگر به يه دختر بگي {دوستت دارم} فکر ميکنه تو چقدر خوبي و عاشقت ميشه اما اگر به يه پسر بگي دوستت دارم فکر ميکنه تو چقدر بي جنبه وجوات هستي دست به هرکاري ميزنه تا از شرت خلاص شه!
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و  .........هست.
 ۹-دخترا فکر مي کنن بهترين راه براي بهترين راه براي داشتن يک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگويي هستش ولي پسرا مطمئن هستند بهترين راه دروغگويي و گرفتن سوتي از طرف مقابله!
۱۰-دختر ها از درس و مدرسه بيزارند ولي پسر ها از درس و مدرسه فراري هستند!
۱۱- پسر ها به هم حسودي نمي کنن اما دخترا به هم حسودي مي کنن.
1۲-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعي مي کنيد با اون دختر آشنا بشيد ولي اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم مي خوريد! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نيست کنيد.
1۳-دختر ها زير بار حرف زور ميرن اما پسر ها خودشون حرف زور ميزنن
۱۴-اگر يک دختر در يک جمع سوتي بده تا آخر ديگه هيچ حرفي نميزنه اما پسر ها در يک چمع فقط سوتي ميدن!

۱۵-يک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده ميشه اما يک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون يکي دوست دخترش صحبت ميکنه.
۱۶-پسر ها ميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين ازش متنفرن ولي دختر ها نميدونن جنبش فمنيسم چيه واسه همين طرفدارشن!
۱۷-يک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه ديگه با هيچ پسري دوست نميشه اما يه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر ديگه دوست ميشه!
۱۸-يک دختر اگر توي خيابون پسري ازش بپرسه ساعت چنده ميگه:ساعت 7.اما يه پسر اگر يه دختر ازش ساعت بپرسه ميگه :ساعت 7 و 2 دقيقه و 24 ثانيه,اينم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر
 تماستم!
۱۹-اگر يه دختر به يه پسر نگاه کنه , پسره فکر مي کنه که خيلي خوش تيپه ولي اگر يه پسر به يه دختر نگاه کنه دختره فکر ميکنه که پسره چقدر بي چشم و رو هستش!
۲۰-دختر ترشيده ميشه اما پسر نه!!!!
۲۱- بعد از خوندن اين مطلب پسرا اول 2 دقيقه فکر ميکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقيقه نمي فهمند مي زنن زير خنده و ميگن خيلي باحال بود اما دخترا بعد از خوندن اين مطلب 2 ساعت حرص مي خورن و فکر ميکنن به شخصيت دختراي ايروني توهين شده و در نهايت چون مفهوم اين مطلب رو نفهميدن به نويسنده اش ميل ميزنن و فحش ميدن!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 15:16  توسط سنگ صبور...  | 

شباهت های دختر ها و پسر های ایرونی:

1-هر دو تا شون فکر می کنند زرنگ ترین آدمای دنیا هستند اما یه مورچه رو هم نمی تونن سر کار بزارن!
2-هر دو تا شون در سن 18 سالگی با سیبیل در انظار عمومی حاضر می شن!!!
3-هر دو تاشون از 18 سالگی به بعد ابروهاشون نازک میشه و دیگه سیبیل در نمیارن!
4-هر دو تاشون فکر می کنن جامعه درکشون نمی کنه.
5-هر دوشون می تونن 200.000 تومان رو در 2 ساعت خرج کنند.
6-هردوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.
7- مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغیر شخصیتشونه.
8-دو تا شون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه برای جنس مخالف غش و ضعف میره.
9-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!
10-هر دوتا شون عاشق محمد رضا گلزار هستند(با این تفاوت که دخترا چون ممد جون خیلی خوشگله و شبیه خودشونه و بش احساس نزدیکی میکنن دوستش دارن ولی پسرها چون ممد جون خیلی جیگر تشریف داره دوسش دارن!وای مامانم اینا......)
11-دو تا شون تا سن 20 سالگی 3 بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از 20 به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو 40 سال که از رویا بیرون می آیند میبینن اطرافشون 5-6 تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!
12-وقتی بایه پسریادخترایرونی قرار میزاری باید2ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!
13- هم پسر ها و هم دختر ها طرفدار سر سخت حضور خانم ها در استادیوم هستند.(البته با نیت های متفاوت)

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 15:9  توسط سنگ صبور...  | 

پسر شدن آسان در 5 دقيقه!

اگر شما دختري هستيد طالب آزادي‌هاي پسرانه و مدام جمله «کاش من پسر بودم» ورد زبانتان است، بهتر است عجله نکنيد و قبل از تغيير دادن جنسيت خود روش زير را امتحان کنيد.
شما براي پسر شدن (البته فقط ظاهري، اونم نه کاملا!) احتياج به يک شلوار جين فاق بلند! داريد. به علاوه يک سوئي‌شرت گشاد و کلفت که تابلو نشه دختري!
اگر موهاي کوتاه تيفوسي داريد که چه بهتر وگرنه اگر موهايتان بلند است و به هيچ وجه حاضر به گذشتن از آن نيستيد، از يک کلاه کپ استفاده کنيد.
اگر حتي کلاه کپ هم نداريد!، مجبوريد کلاه کپ پسر عموي ۱۰ سالتان را که کله‌اش اندازه‌ي فندق است، قرض بگيريد!
اگر مي‌خواهيد تيريپ شويد!، يک عينک آفتابي را به عنوان چاشني به محلول مورد نظر اضافه کنيد!
حالا شما يک پسر بيريخت بدقواره هستيد!
حواستان باشد هنگام خروج از خانه برحسب عادت از مواد مخدره! مثل ماتيک و... استفاده نکنيد. چون يه کم تابلو است!
حالا وارد خيابان مي‌شويد. اگر در طول راه کسي از شما ساعت پرسيد، هيچ احتياجي نيست با آن صداي کشيده‌ي جيغي مانند پاسخ بدهيد! چون اين بار هم کمي تابلو مي شويد!
شما درحال راه رفتن در خيابان هستيد. اما حوصلتان سر رفته است! زيرا مردم ديگر با شما مهربان نيستند! ديگر کسي با لبخند به شما نگاه نمي کند!
شما در تعجبيد که چرا مردم اينهمه بداخلاق شدن؟! ديگر، واژگاني از قبيل: «خوشگله، جيگر، برسونمت، بيا بالا، شماره بدم، سلطان غم مادر و...!» به گوش شما نمي‌خورد!
شما دست از پا کوتاهتر(؟!) به خانه برمي‌گرديد و ترجيح مي‌دهيد دختر بمانيد!
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 15:8  توسط سنگ صبور...  | 

دختر شدن آسان در 5 دقيقه!

اگر شما پسري هستيد طالب قرتي‌بازي‌هاي دخترانه!، نکات زير را جهت دختر شدن، البته به طور آزمايشي، رعايت کنيد:
ابتدا بايد ريش و سبيل خود را، البته اگر داريد، (ريش و سبيلو مي‌گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپاريد. هر چند که با زدن سبيل خود، نمي‌توانيد درست راه برويد!
اکنون نوبت آن است که تغييراتي چند در سر و صورت خود به وجود آوريد. از جمله ابروها را صفا دهيد! که البته اين نکته امروزه لازم به ذکر نمي‌باشد. زيرا شما معمولا از قبل، اين كار را كرده‌ايد!
حالا به سراغ لوازم آرايشي مادر يا احيانا خواهر خود برويد. سعي کنيد قوطي کرم پودر را روي صورت خود خالي کنيد!
در آخر يک مانتو که از شدت تنگي به کيسه‌ي مارگيري شباهت دارد به تن کنيد. هر چه تنگ‌تر، اندام ضايع شما زيباتر!
روسري ترجيحا تيتيش خود را سر کنيد و آماده خروج از خانه شويد.
کفش پاشنه بلند در اينجا نقش مهمي ايفا مي‌کند. هر چند که شما با پوشيدن يک کفش پاشنه‌دار مثل شترمرغ راه خواهيد رفت!
حالا شما در خيابان هستيد!
هنگام راه رفتن سعي کنيد به کل بدن خود پيچ و تاب بدهيد! بهتر است براي بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنيد!
و نکته بسيار بسيار مهم «عشوه شتري» است! شما بايد سعي کنيد براي کل ملت که در خيابان هستند پشت چشم نازک کنيد!
اگر کسي احيانا از شما ساعت پرسيد، صداي دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنيد:
ببخشيد خانوم، ساعت چنده؟
اييييييييييش! دو و ربــــــــــع! واااااه!
شما هنگامي که در خيابان راه مي‌رويد لغات عاشقانه بسياري را مي‌شنويد و مسلما حال مي‌کنيد!
به منظور جلوگيري از حال کردن بسيار شما با دختر شدن، از ادامه اين آموزش معذورم...
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 15:6  توسط سنگ صبور...  | 

فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را به تمامی دوستان تبریک عرض میکنم

*******************

این عید(عید غدیر)از بزرگترین و بهترین اعیاد امت من است

رسول اکرم(ص)

*******************

خداوندا برای من بسی عزت و بزرگواری همین است که من بنده توام

و تمام افتخارم این است که تو پروردگار منی ...

حضرت علی(ع)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 21:5  توسط سنگ صبور...  | 

 

امشب به قصه ی دل من گوش  مي کني
 فردا من را چو قصه فراموش مي کني

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 13:3  توسط سنگ صبور...  | 

تفاوتهای میان زنان و مردان(طنز)

آينده:
يـك زن تــا زمانيكه ازدواج نكرده نگران آينده است. يك مردتا زمانيـكـه ازدواج نـــكرده هــــرگز نگران آينده نخواهد بود.
موفقيت:
يــك مرد موفق كسي است كه بيشتر از آنچه هـمــسرش رج ميكند درآمد داشته باشد. يك زن موفق کسی است كه بتواند چنين مردي را پيدا كند.
ازدواج:
يك زن به اميد اينكه شوهرش تغيير كند با او ازدواج ميكند،ولي تغيير نميكند. يك مــرد به اين اميد با همسرش ازدواج ميكند كه تغيير نكند، ولي تغيير ميكند.
روابط:
اول از همه، يك مرد يك رابطه را يك رابطه بحساب نمي آورد. وقتي رابطه اي تمام ميشود، زن شروع به گريه نموده و سفره دلش را براي دوستان دخترش ميگشايد و نيز شعري با عنوان "همه مردها نادانند" مي سرايد. سپس به ادامه زندگيش ميپردازد. مرد هنگام جدايي اندكي مشكلاتش بيشتر است. 6 ماه پس از جدايي ساعت 3 نيمه شب يك پنجشنبه، تلفن ميزند و ميگويد: "فقط ميخواستم بدوني كه زندگيمو از بين بردي، هيچوت نمي بخشمت، ازت متنفرم، تو يه ديوانه اي، ولي ميخوام بدوني باز هم يه فرصتي برامون باقي مونده." نام اين كار تماس تلفني "ازت متنفرم/عاشقتم" است كه 99 درصد مردان حداقل يك بار آنرا انجام ميدهند. برخي كلاسهاي مشاوره اي مخصوص مردان براي رها شدن از اين نياز تشكيل ميشود كه معمولا تاثيري در بر ندارند.
بلوغ:
زنان بسيار سريعتر از مردان بالغ ميشوند. اغلب دختران 17 ساله ميتوانند مانند يك انسان بالغ رفتار كنند. اغلب پسران 17 ساله هنوز در عالم كودكانه بسر برده و رفتارهاي ناپخته دارند. به همين دليل است كه اكثر دوستي هاي دوران دبيرستان به ندرت سرانجام پيدا ميكنند.
فيلم كمدي:
فرض كنيد چند زن و مرد در اتاقي نشته اند و ناگهان سريال نقطه چين شروع مي شود. مردها فورا هيجان زده شده و شروع به خنده و همهمه ميكنند، و حتي ممكن است اداي بامشاد را نيز درآورند. زنان چشمانشان را برگردانده و با گله و شكايت منتظر تمام شدنش ميشوند.
دست خط:
مردها زياد به دكوراسيون دست خطشان اهميت نميدهند. آنها از روش "خرچنگ غورباقه" استفاده ميكنند. زنان از قلم هاي خوشبو و رنگارنگ استفاده كرده و به "ي" ها و "ن" ها قوس زيبايي ميدهند. خواندن متني كه توسط يك زن نوشته شده، رنجي شاهانه است. حتي وقتي مي خواهد تركتان كند، در انتهاي يادداشت يك شكلك در انتها آن ميكشد.
حمام:
يك مرد حداكثر 6 قلم جنس در حمام خود داد - مسواك، خمير دندان، خمير اصلاح، خود تراش، يك قالب صابون و يك حوله. در حمام متعلق به يك زن معمولي بطور متوسط 437 قلم جنس وجود دارد. يك مرد قادر نخواهد بود اغلب اين اقلام را شناسايي كند.
خواروبار:
يك زن ليستي از جنسهاي مورد نيازش را تهيه نموده و براي خريدن آنها به فروشگاه ميرود. يك مرد آنقدر صبر ميكند تا محتويات يخچال ته بكشد و سيب زميني ها جوانه بزنند. آنگاه بسراغ خريد ميرود. او هر چيزي را كه خوب بنظر برسر مي خرد.
بيرون رفتن:
وقتي مردي ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني براي بيرون رفتن حاظر است. وقتي زني ميگويد كه براي بيرون رفتن حاظر است، يعني 4 ساعت بعد وقتي آرايشش تمام شد، آماده خواهد بود.
گربه:
زنان عاشق گربه هستند. مردان ميگويند گربه ها را دوست دارند، اما در نبود زنان با لگد آنها را به بيرون پرتاب ميكنند.

تفاوتهاي ديگر...

 
آينه:
مردها خودبين و مغرور هستند، آنها خودشان را در آينه چك ميكنند. زنان بامزه اند، آنها تصوير خود را در هر سطح صيقلي بازديد ميكنند -- آينه، قاشق، پنجره هاي فروشگاه، برشته كننده ها، سر طاس آقاي زلفيان...
تلفن:
مردان تلفن را به عنوان يك وسيله ارتباطي براي ارسال پيامهاي كوتاه و ضروري به ديگران در نظر ميگيرند. يك زن و دوستش مي توانند به مدت دو هفته با هم باشند و بعد از جدا شدن و رسيدن به خانه، تلفن را برداشته و به مدت سه ساعت ديگر با هم شروع به صحبت كنند.
آدرس يابي:
وقتي يك زن در حال رانندگي احساس ميكند كه راه را گم كرده، كنار يك فروشگاه توقف كرده و از كسي كه وارد است آدرس صحيح را ميپرسد. مردان اين را به نشانه ضعف ميدانند. آنها هرگز براي پرسيدن آدرس نمي ايستند و به مدت دو ساعت به دور خودشان ميچرخند و چيزهايي شبيه اين ميگويند: "فكر كنم يه راه بهتر پيدا كردم،" و "ميدونم كه بايد همين نزديكي باشه، اون مغازه طلا فروشي رو ميشناسم."
پذيرش اشتباه:
زنان بعضي اوقات قبول ميكنند كه اشتباه كردند. آخرين مردي كه اشتباهش را پذيرفته 25 قرن پيش از دنيا رفته است.
فرزند:
يك زن همه چيز را در مورد فرزندش مي داند: قرارهاي دكتر، مسابقات فوتبال، دوستان نزديك و صميمي، قرارهاي رمانتيك، غذاهاي مورد علاقه، اسرار، آرزوها و روياها. يك مرد بطور سربسته و مبهم فقط ميداند برخي افراد كم سن و سال هم در خانه زندگي ميكنند.
لباس شيك پوشيدن:
يك زن براي رفتن به خريد، آب دادن به گلهاي باغچه، بيرون گذاشتن سطل زباله و گرفتن بسته پستي لباس شيك مي پوشد. يك مرد فقط هنگام رفتن به عروسي و يا مراسم ترحيم لباس رسمي برتن ميكند.
شستن لباسها:
زنان هر چند روز يك بار لباسهايشان را ميشويند. مردها تك تك لباس هاي موجود در كمد، حتي روپوش و اونيفرم جراحي هشت سال پيش خود را مي پوشند و هنگاميكه لباس تميزي باقي نماند، يك لباس كثيف بر تن نموده و كوه ايجاد شده از لباسهاي چرك خود را با آژانس به خشك شويي منتقل ميكنند.
عروسي:
هنگام ياد كردن از عروسي ها، زنان در مورد "مراسم جشن" صحبت ميكنند، مردان درباره "ميهماني هاي دوران مجردي."
اسباب بازي:
دختران كوچك عاشق عروسك بازي هستند و وقتي به سن 11 يا 12 سالگي ميرسند علاقه شان را از دست ميدهند. مردان هيچگاه از فكر اسباب بازي رها نميشوند. با بالا رفتن سن آنها اسباب بازي هايشان نيز گران قيمت تر و پيچيده تر ميشوند. نمونه هاي از اسباب بازيهاي مردان: تلويزيون هاي مينياتوري و كوچك، تلفنهاي اتومبيل، مخلوط كن و آب ميوه گيري، اكولايزرهاي گرافيكي، آدم آهني هاي كنترلي، گيمهاي ويدئويي، هر چيزي كه روشن و خاموش شده، سر و صدا كند و حداقل براي كار كردن به شش باتري نياز داشته باشد.
گل و گياه:
يك زن از شوهرش ميخواهد وقتي مسافرت است به گل ها آب دهد. مرد به گلها آب ميدهد. زن پنج روز بعد به خانه اي پر از گلها و گياهان پژمرده برميگردد. كسي نميداند چرا اين اتفاق افتاده است.
سبيل:
بعضي از مردان مانند هركول پوآرو با سيبيل خوش تيپ ميشوند. هيچ زني وجود ندارد كه با سبيل زيبا بنظر برسد.
اسامي مستعار:
اگر سارا، نازنين، عسل و رويا با هم بيرون بروند، همديگر را سارا، نازنين، عسل و رويا صدا خواهند زند. اگر بابك، سامان، آرش و مهرداد با هم بيرون بروند، همديگر را گودزيلا، بادام زميني، تانكر و لاك پشت صدا خواهند زد.
پرداخت صورتحساب ميز:
وقتي صورتحساب را مي آورند، با اينكه كلا 15هزار تومان شده، بابك، سامان، آرش و مهرداد هر كدام 10 هزار تومان روي ميز ميگذارند. وقتي دختران صورتحساب را دريافت ميكنند، ماشين حسابهاي جيبي خود را بيرون مي آورند.
پول:
يك مرد 2000 هزار تومان براي يك جنس 1000 توماني مورد نيازش مي پردازد. يك زن 1000 تومان براي يك جنس 2000 توماني كه نيازي به آن ندارد مي پردازد.
بگو مگوها:
حرف آخر را در جر و بحث ها زنان ميزنند. هر چيزي كه يك مرد بعد از آن بگويد، شروع يك بگو مگوي ديگر خواهد بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 13:0  توسط سنگ صبور...  | 

قلب زیبا

روزی مرد جوانی وسط شهر ایستاده بود
 و ادعا میکرد زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد.
 جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود
 و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود
پس همه تصدیق کردند
 که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.
 مرد جوان در کمال افتخار،
 با صدایی بلندتر به تعریف قلب خود پرداخت.
 ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت:
 اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست
مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند.
 قلب او با قدرت تمام می تپید،
 اما پر از زخم بود.
 قسمتهایی از قلب او برداشته شده بود
 وتکه هایی جایگزین آنها شده بود؛
 اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند
 و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد.
  در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت
 که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود.
 مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند
 و با خود فکر می کردند
که این پیرمرد چطور ادعا میکند که قلب زیباتری دارد
مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و گفت:
 تو حتما شوخی می کنی...
قلبت را با قلب من مقایسه کن.
 قلب تو،
تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.
 پیرمرد گفت:
 درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد.
اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم
میدانی،
 هر زخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛
 من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام.
 گاهی او بخشی از قلب خود را به من داده است
 که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام.
 اما چون این دو عین هم نبوده اند،
 گوشه هایی دندانه دندانه در قلب خود دارم که برایم عزیزند،
 چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 19:16  توسط سنگ صبور...  | 

مکر و حیله زن

روزي, روزگاري مردي تصميم گرفت كتابي بنويسد به اسم مكر زن
زني از اين قضيه باخبر شد و راه افتاد پرسان پرسان خانه آن مرد را پيدا كرد به بهانه اي رفت تو و پرسيد داري چي مي نويسي؟
مرد جواب داد دارم كتابي مي نويسم به اسم مكر زنان, تا مردها بخوانند و هيچ وقت فريب آن ها را نخورند
زن گفت : اي مرد تو خودت نمي تواني فريب زن ها را نخوري, آن وقت مي خواهي كتاببي بنويسي و به بقيه چيز ياد بدي؟
مرد گفت : من شماها را از خودم بهتر مي شناسم و مطمئن باش هيچ وقت فريب تان را نمي خورم
زن گفت : عمرت را رو اين كار تلف نكن كه چيزي عايدت نمي شود
مرد گفت : اين حرف ها را نمي خواهد به من بزني؛ چون حناي شما زن ها پيش من يكي رنگ ندارد
زن گفت : خلاصه از من به تو نصيحت؛ مي خواهي گوش كن, مي خواهي گوش نكن
مرد گفت : خيلي ممنون حالا اگر ريگي به كفش نداري, زود راهت را بگير و از همان راهي كه آمده اي برگرد و بگذار سرم به كارم باشد معلوم است كه شما زن ها چشم نداريد ببينيد كسي مي خواهد پته تان را بريزد رو آب
زن گفت : خيلي خوب
و برگشت خانه خط و خال, پولك و زرك و غاليه, حنا, سرمه, وسمه, غازه و سرخاب و سفيداب را بست به كار و خودش را هفت قلم آرايش كرد رخت هاي خوبش را هم پوشيد و باز رفت سراغ همان مرد و سلام كرد
مرد جواب سلام زن را داد و تا سرش را از رو كتاب ورداشت دلش شروع كرد به لرزيدن؛ چون ديد دختر غريبه اي مثل ماه ايستاده جلوش
مرد با دستپاچگي پرسيد تو دختر كي هستي؟
زن, پشت چشمي نازك كرد و جواب داد دختر قاضي شهر
مرد گفت : عروس شده اي يا نه؟
زن گفت : نه
مرد گفت : چطور دختري مثل تو تا حالا مانده تو خانه و شوهر نكرده؟
زن جواب داد از بس كه پدرم دوستم دارد, دلش نمي آيد شوهرم بدهد
مرد پرسيد چطور؟ يك كم واضح تر حرف بزن
زن جواب داد هر وقت خواستگاري برام مي آيد, پدرم مي گويد دخترم كر و لال و كور است و با اين حرف ها آن ها را دست به سر مي كند
مرد گفت : اي دختر زن من مي شوي؟
زن گفت : من حرفي ندارم؛ اما چه فايده كه پدرم قبول نمي كند
مرد گفت : دستم به دامنت؛ بگو چه كار كنم كه به وصالت برسم؟
دختر گفت : اگر راست مي گويي و عاشق من شده اي, برو پيش پدرم خواستگاري, پدرم به تو مي گويد دخترم كر و لال است و به درد تو نمي خورد تو بگو با همه عيب هاش قبول دارم اين طور شايد راضي بشود و من را بدهد به تو
مرد گفت : بسيار خوب
و رفت پيش قاضي گفت : اي قاضي آمده ام دخترت را براي خودم خواستگاري كنم
قاضي گفت : خوش آمدي؛ اما دختر من كر و لال و كور است و به درد تو نمي خورد
مرد گفت : دخترت را با همه عيب و نقصش قبول دارم
قاضي گفت : حالا كه خودت مي خواهي, مبارك است
و همه اهالي شهر را جمع كرد عروسي مفصلي گرفت و دخترش را به عقد آن مرد درآورد
بعد هم داماد را بردند حمام و از حمام درآوردند و كردند تو حجله و در حجله را بستند رو عروس و داماد
داماد با يك دنيا شوق و ذوق رفت جلو, روبند عروس را ورداشت و تا چشمش افتاد به روي عروس دو دستي زد تو سر خودش؛ چون ديد هر چه قاضي از دخترش گفته بود, درست است
مرد فهميد آن زن قشنگ فريبش داده؛ ولي جرئت نداشت زير حرفش بزند و به قاضي بگويد دخترش را نمي خواهد آخر سر ديد راهي براش نمانده, مگر اينكه بگذارد به جاي دوري برود كه هيچ كس نتواند ردش را پيدا كند
اين طور شد كه بي خبر گذاشت از خانه قاضي رفت پشت به شهر و رو به بيابان رفت و رفت تا رسيد به شهري كه هيچ تنابنده اي او را نمي شناخت
مدتي كه گذشت دكاني براي خودش دست و پا كرد و شروع كرد به كار و كاسبي
يك روز ديد همان زن قشنگ آمد ب دكانش و سلام كرد مرد از جا پريد و با داد و فرياد گفت : اي زن تو من را از شهر و ديارم آواره كردي, ديگر از جانم چه مي خواهي كه در غربت هم دست از سرم بر نمي داري؟
زن خنديد و گفت : من از تو هيچي نمي خوام؛ فقط آمده ام بپرسم يادت هست گفتي هيچ وقت فريب زن ها را نمي خورم؟
مرد گفت : ديگر چه حقه اي مي خواهي سوار كني؟ تو را به خدا دست از سرم وردار
زن گفت : اگر قول مي دهي براي زن ها كتاب ننويسي و پاپوش درست نكني, تو را از اين گرفتاري نجات مي دهم
مرد گفت : كدام كتاب؟ بعد از آن بلايي كه سرم آوردي, كتاب نوشتن را بوسيدم و گذاشتم كنار
زن گفت : اگر به من گوش كني, كاري مي كنم كه قاضي طلاق دخترش را از تو بگيرد
مرد گفت : هر چه بگويي مو به مو انجام مي دهم
زن گفت : اول قول بده كه من را به عقد خودت در مي آوري
مرد گفت : قول مي دهم
زن گفت : حالا كه عقل برگشته به سرت, با يك دسته غربتي راه بيفت سمت شهر خودمان و آن ها را يكراست ببر در خانه قاضي و در بزن قاضي خودش مي آيد در را وا مي كند و تا چشمش مي افتد به تو مي پرسد اين همه مدت كجا بودي؟ بگو دلم براي قوم و خويشم تنگ شده بود و رفته بودم به ديدن آن ها و چون چند سال بود كه از هم دور بوديم, نگذاشتند زود برگردم حالا هم آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند
مرد همين كار را كرد و با يك دسته كولي راه افتاد؛ رفت خانه قاضي و در زد
قاضي آمد در را واكرد و ديد دامادش با سي چهل تا كولي ريز و درشت پشت در است قاضي از دامادش پرسيد اين همه مدت كجا بودي؟
مرد جواب داد اي پدر زن عزيزم مدتي از قوم و قبيله ام بي خبر بودم, يك دفعه دلم هواشان را كرد و رفتم به ديدنشان حالا آن ها هم با من آمده اند عروسشان را ببينند و مدتي اينجا بمانند
بعد شروع كرد به معرفي آن ها و گفت : اين پسرخاله, آن دخترخاله, اين پسر عمو, آن دختر عمو, اين پسر عمه, آن دختر عمه
كولي ها ديگر منتظر نماندند و جيغ و ويغ كنان با بار و بساطشان ريختند تو خانه قاضي يكي مي پرسيد جناب قاضي سگم را كجا ببندم؟
يكي مي گفت : جناب قاضي دستت را بده ماچ كنم كه خاله زاي ما را به دامادي قبول كردي
ديگري مي گفت : خرم چي بخورد؟ زبان بسته سه روز تمام بكوب راه آمده و يك شكم سير نخورده
يكي مي گفت : اول جلش را وردار, بگذار عرقش خوب خشك بشود
ديگري مي گفت : بزم را كجا ببندم؟ همين طور كه نمي شود ولش كنم تو خانه جناب قاضي
قاضي ديد اگر مردم بفهمند دامادش كولي است, آبروش مي ريزد و نمي تواند در آن شهر زندگي كند اين بود كه دامادش را كنار كشيد و به او گفت : تا مردم نيامده اند به تماشا و تو شهر انگشت نما نشده ام, دخترم را طلاق
بده و قوم و خويش هات را بردار برو
مرد گفت : پدر زن عزيزم من آه در بساط ندارم كه با ناله سودا كنم؛ آن وقت مهريه دخترت چه مي شود؟
قاضي گفت : كي از تو مهريه خواست؟
مرد كه از خدا مي خواست از شر دختر خلاص شود, حرف قاضي را قبول كرد دختر را فوري طلاق داد و رفت با همان زني كه فريبش داده بود عروسي كرد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1384ساعت 19:11  توسط سنگ صبور...  | 

سلام

من وبلاگم رو گرفتم

فعلا تا تمام تنظیماتم رو عوض کنم یه چند روزی تعطیلم

بای-موفق باشید

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 20:20  توسط سنگ صبور...  | 

با سلام

فرارسیدن عید قربان رو به همه دوستان گرامی تبریک عرض میکنم.

التماس دعا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 18:35  توسط سنگ صبور...  | 

سلام دوستان

امروز اومدم یه کلمه بگم وبرم:

امروز روز عرفه است- یه دعای خیلی باحال داره که امام حسین اونو همین امروز خوند. بعد هم به طرف کربلا ره سپار شد

خوندنش بی منفعت نیست

من میخوام امروز اونو بخونم

اگر شما هم دعای عرفه رو خوندید مارو هم دعا کنید که خیلی محتاجیم

التماس دعا

در پناه حق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 11:53  توسط سنگ صبور...  | 

سخن امروز

 

كسي را براي دوستي انتخاب كن كه دلش آنقدر بزرگ باشه كه نخواهي براي جا شدن تو دلش خودت را كوچك كني.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 18:30  توسط سنگ صبور...  | 

عرض تسلیت

 

شهادت اما محمد باقر (ع)،یادگار دشت کربلا وشاهد مظلومیت خاندان پیغمبر را به تمامی دوستان تسلیت عرض میکنم.

 

                                                              التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 19:39  توسط سنگ صبور...  | 

ارسالی از ناشناس....!

بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یه سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرتو داشتی .

ما واقعا تا چیزی را از دست ندیم قدرشو نمی دونیم ولی در عین حال تاوقتی که چیزی را دوباره بدست نیاریم نمی دونیم چیرو از دست دادیم .

اینکه تمام عشقت را به یه کسی بدی تضمینی بر این نیست که اون همین کاررابکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش .

فقط منتظر باش عشق آروم تو قلبش رشد کنه واگه اینطورنشد خوشحال باش که تو قلب تو رشد کرده.

در عرض یک دقیقه میشه یه نفر رو خرد کرد ، در یک ساعت میشه یکی را دوست داشت ، در یه روز میشه عاشق شد ، ولی یه عمر طول می کشه تا یکی رو فراموش کرد.

همیشه خودت رو جای دیگران بگذار اگه حس می کنی چیزی ناراحتت می کنه احتمالا دیگران رو هم آزار می ده.

شادترین افراد لزوما بهترین چیزا رو ندارن اونا وقتی از اون چه تو راهشون هست  استفاده می برن .

شادی برای اونایی که گریه می کنن زنده ست ، برای اونایی که دنبالش می گردن و اونایی که امتحانش کردن.چون فقط اینها هستند که اهمیت دیگران را تو زندگیشون می فهمن .

عشق با یه لبخند شروع میشه وبا اشک تموم میشه .

وقتی تو به دنیا اومدی تنها کسی بودی که گریه می کردی و بقیه می خندیدند. سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنند .

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 19:10  توسط سنگ صبور...  | 

مطالب قدیمی‌تر