تبليغاتX
سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

سنگ صبورم کی می تونه باشه ؟خدا می دونه !

 

کاش میشد اشک را تهدید کرد

کاش میشد لبخند را تمدید کرد

کاش میشد در میان لحظه ها ،لحظه دیدار را نزدیک کرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1384ساعت 7:46  توسط سنگ صبور...  | 

از دست تو رنجیدم و چیزی نگفتم

با دیگرانت دیدم  و  چیزی نگفتم

کلی سفارش کرده بودی من نفهمم

این نکته را فهمیدم وچیزی نگفتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1384ساعت 18:11  توسط سنگ صبور...  | 

اینم نوشته یکی از بچه های اصفهان

دختر ها با خودشون چه فکرهایی می کنند ! اینم یک خاطره از یک دختر خانه اصفهانی :

روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.

بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود
.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.

بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود
.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام
.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت
.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود
.
بعداً فهمیدم دستشوئی داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.

بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد
!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1384ساعت 13:15  توسط سنگ صبور...  | 

این مطلب رو یکی از دوستان خوبم برام ارسال کرده.انگاری بیچاره خیلی دلش پُره.

قول داده بودم بی گريه خداحافظي کنم.

امااين بار زير قولم زدم...

مي دوني الان به چي فکر مي کنم؟

به اينکه چطور تونستي منو تنها بذاري؟چطور تونستي اينقدرعوض شي؟؟

به اينکه بعد از تو چطور مي تونم تمام قلبم رو به يکي ديگه بدم؟

به اينکه مي گفتي ميدوني چقدر دوستت دارم،امانمي دونستي،شايدم  نخواستي باور کني،

به اينکه هنوز فکر ميکنم خوابم!!

مي دوني چقدر سخته که ديگه نتوني احساست رو به کسي بگي...ميدوني چقدر سخته که ديگه هيشکي رو نداشته باشي که لااقل وقت تنهاييش باهاش باشي و با تنهايي خودت قاطيش کني..که ديگه تنها نباشه.

ميگم تا بدوني، بدوني که خيلي بي رحمانه تنهام گذاشتي.

اينو باور کن: هيچ وقت اين کاريرو که با منواحساسم کردي با احساسات يکي ديگه نکن،دفعه ي بعد، از همون اول به فکر اين باش که ممکنه يه زماني همه ي  يکي بشي،اينو دير نفهم تا اون وقت بشکنيش.

بدون که هيچ وقت فراموشت نمي کنم گر چه برات اهميت نداره.. اينو  بدون  كه هيچ وقت امكان نداره روز تولدت بياد ولي من به ياد تو نباشم..و خاطره تولدتو فراموش کنم..

يادته  اولين ديدارمون، من که يادم هست ولي تو رونمي دونم..

اصلا چرا بايد فراموش کنم..هر وقت از اونجا ميگذرم ، فقط تو را ميبينم  چشمام فقط  بدنبال تو ميگردن..

چرا....؟؟؟

من که هيچ وقت بهت نگفتم تا هميشه پيشم بمون، با اينکه......

اما من فقط مي خواستم که حالا  باهام باشي، فقط همينو ميگفتم..عين قبل..اما تو ديگه عين قبل نبودي، چرا؟؟؟

راستي يه سوا ل بي جواب واسم گذاشتي!!!

چرا براي خداحافظي پيشم نيومدي؟؟ چرا اينقدر بي رحمانه باهام خداحافظي کردي؟؟؟

چرا خودت زير حرفت زدي!!! تو که مي گفتي خداحافظي کردن خيلي مهمه... اما تو وقت خداحافظي بهم گفتي : زودحرفتو بزن ..من کار دارم!!!!!!!!

بهم فقط گفتي : همه چيز زود فراموش ميشه.

ميدوني هميشه به اين فکر ميکنم که من ممکنه چقدر بهت بدي کرده باشم که حتي حوصله ي خداحافظي منو هم نداشتي.

اما من خواب نيستم، به قول خودت همه چيز بلاخره يه روز تموم ميشد،ميدونم که اون روز لعنتي هم بلاخره مارو پيدا کرد، تنها تقصير من بود که يادم رفته بود؛ زندگي چه شکليه.

من هيچ وقت نمي بخشمت به خاطر اين کارا وحرفات..به خاطر اين همه گريه اي که باعثش فقط تو بودي.

کاش لااقل اون وقت فقط براي چند دقيقه ميشدي همون آدم قبلي.. يه کم مهربون تر باهام خداحافظي مي کردي...

تو هموني بودي که ازم خواستي که هيچ وقت گريه نکنم، اما چرا اين آخريا خودت تنها علتش  بودي؟

کاش يکي بهم ميگفت...کاش يکي کمکم ميکرد...کاش بهم مي گفت من بايد چه کار کنم؟؟

من با خودم ،با دلم چه کار مي تونم بکنم...فقط يه خواهش دارم اگه ميخواين اون نفر باشين ازم نخواين همه چيزو فراموش کنم!! بهم نگين همه چيز با گذشت زمان فراموش ميشه...

آخه مگه ميشه همين جوري يه سال از عمرتو که بهترين سال زندگيت بوده فراموش کني؟؟

به خدا نمي شه.

من دلم واسه همه چيز تنگ ميشه..ولي از يه چيز خوشحالم اينکه تونتونستي  خاطره هامونو  ازم بگيري..اونا حالا ديگه مال من شدن ، هيچ وقت از دستشون نميدم..

حالا اونا با تنهاييم با من ،ميشيم سه تا دوست هميشگي.

من نميدونم...

آخه اين ديگه چه رسمشه!!! چرا اينقدر همه ميخوان فقط تو بي رحمي از هم جلو بزنن؟؟

چرا همه مهربوني کردن  رو حماقت مي دونن..چرا همه مي خوان نسبت به هم غرور داشته باشن؟چرا اگه جلوي يکي غرورتو بشکني تورو احمق مي دونه؟؟ چرا همه دروغو نسبت به راست ترجيح مي دن؟؟ چرا همه آدمو تو اوج تنهايي،تنهاي تنهات ميذارن؟؟ چرا همه يادشون رفته خدا همه ي کاراي آدمو به خودش بر مي گردونه..اصلا يادشون رفته خدايي هم هست...

ولي من يادم نرفته..خدا هميشه با من بوده ،هست و خواهد بود..اون هميشه ي هميشه باهام مهربون بوده و هميشه تو عين تنهايي با منه، منم هزار بار شکرش ميکنم که دارمشو خواست که هميشه احساسش کنم.

ميدونم ديگه بهم فکر نميکني و نگرانم نيستي اما اگه يه بار اين اتفاق افتاد ..بدون که منم تنها نيستمو خدارو دارم، عين همه ي آدماي ديگه.

 

هميشه برات آرزوي موفقيت ميكنم اميدوارم هر جا كه هستي و در كنار هر كسي كه هستي ، شاد و خوشبخت باشي

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 21:49  توسط سنگ صبور...  | 

ترانه محال-اثر جدید شادمهر

دست تو ، تو دست من بود ، دلت اما جاي ديگه
تو خودت خبر نداري ، اما چشمات اينو ميگه
مدتي بود حس مي كردم ، كه دلت يه جا اسيره
پشت پا زدي يه بختت ، كي واست جز من مي ميره
تو مي گي يه وقت و گاهي ، پيش مي ياد يه اشتباهي
نه ديگه ، ديگه نميشه ، واسه تو نمونده راهي
ديگه ديدنم محاله ، ديگه برگشتن خياله
سزاي كارت همينه ، دل از اون نگات بيزاره

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 15:14  توسط سنگ صبور...  | 

ولادت باسعادت سرور وسالار شهیدان ،زینت دوش نبی اکرم

حضرت امام حسین (ع)

را به تمام دوستان تبریک عرض می کنم.

****************

ولادت با سعادت ساقی عطشان کربلا،علمدار عشق و معرفت

 حضرت ابالفضل عباس(ع)

را به تمامی  دوستان تبریک عرض میکنم.

****************

ولادت با سعادت زینت عبادت کنندگان وپیام آور کربلا

 حضرت امام سجاد(ع)

را به تمامی دوستان تبریک عرض میکنم.

****************

از همه دوستان التماس دعا دارم.

****************

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 23:0  توسط سنگ صبور...  | 

آقایون وخانمها، این مطلب به من کاری نداره ها-اینو برای من فرستادند//

yeki to rast migi, yeki pinokio \ yeki to mehrabooni, yeki kherse mehraboon \ yeki to ghashang rah miri, yeki tensi taxi do \ yeki mohaye to ghashange, yeki mohaye ansherli \ yeki khoneye shoma ghashange, yeki khoneye madar bozorg \ yeki to sefidi, yeki sefid barfi \ yeki goshaye to ghashange, yeki goshaye zizi golo \ yeki to range poostet ghashange, yeki palang sorati \ yeki to zebeli, yeki malavane zebel \ yeki ma dota ba ham khobim, yeki tom o Jerry \ Yeki To sare kar rafty Yekiam Nafare Badi Ke Mikhad ino bekhunehi
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 22:28  توسط سنگ صبور...  | 

ما رند وخراباتي وديوانه ومستيم

پوشيده چه گوئيم همينيم كه هستيم

زان باده كه در روز ازل قسمت ما شد

پيداست كه تا شام ابد سرخوش ومستيم

امروز به يك جا دوصد توبه شكستيم

دل تا كه به زنجيرسر تار تو بستيم

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 15:35  توسط سنگ صبور...  | 

ناله ز درد هجران ، واي ازغم جدايي

فكر وداع بايد ، از روز آشنايي

با من بمان عزيزم ، طاقت نمانده ديگر

باور نمي كنم من ، شد موسم جدايي

واي از شب فراغ و ، اندوه بي تو ماندن

دل كندن از تو دلبر ، دارد چه ماجرايي

اي نازنين گل من ، گفتي به ما تحمل

با ديدن تو گردد ، مرغ دلم هوايي

 گر شام هجر و دوري ، هرگز سحر ندارد

ماه تو در شب دل ، دارد چه دلربايي

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 15:34  توسط سنگ صبور...  | 

یه درددل فی البداحه-سریع والسیر

دلم گرفته-خيلي هم گرفته.بابا به خدا منم آدمم.منم دل دارم-منم ميخوام زندگي كنم يا نه؟

منم به خدا يكي ام مثل همه شما.منم خوشحال ميشم-ناراحت ميشم-عصباني ميشم-گرسنه ام ميشه-خوابم مي ياد-اينها همه جنبه وجوديه من وهمه شماهاست.همه مون وقتي خيلي ناراحت ودلتنگك ميشيم دوست داريم يه جوري خودمون رو از دستش خلاص كنيم.همه مون بلا استثنا يه سنگ صبوري تو زندگيمون داريم ومي خواهيم كه داشته باشيم..كه براش بگيم از همه اون چيزايي كه دلمون  گرفته اس.دلتنگشيم.ناراحت شيم-از دستش عصباني هستيم يا حتي دوستش داريم.من آدم خيلي مهمي نيستم .منم مثل همه شما حتي خيلي پايين تر و كوچيكتر از شماها.ولي منم يه سنگ صبور ميخوام يانه.به نظر خودم من آدم مغروري هستم.آدم قد وكله خراب.اگه يكي باشه كه از يه چيزي ناراحت بشه وبياد درد دلش رو براتون بگه شما مي گيد آدم صاف وصادقيه.ولي من تاحالا تا تونستم نخواستم درد دلم رو براي كسي بگم.اگر هم گفتم همه اونچه كه تو دلم بوده نگفتم.حداقل مي تونم ادعا كنم كه بيش از پنج در صدش رو براي كسي نگفتم وفكر هم نكنم با اين طرز فكري كه من دارم براي هيچ كس هم بگم به هيچ عنوان.نمي خوام كسي از درد دلم با خبر باشه.باز هم اشاره مي كنم من آدم خيلي مهمي نيستم.خيلي هم مقام ومنزلت ندارم.ممكنه از نظر سني بيشتر باشم ولي از نظر عقلي وخيلي چيزاي ديگه از خيلي از شما ها ممكنه پايين تر هم باشم.من فقط حرف ميزنم و شعار ميدم.اما اينو ميخوام بگم هر دفعه ناراحت ودلتنگ بودم ودنبال يه سنگ صبور ميگشتم فقط با خدا حرف ميزدم.خدا خيلي سنگ صبور خوبيه.خيلي باحاله.مي نشستم دردمو تو دلم براي خدا ميگفتم.تو دلم ميگم ولي صداش خيلي زياده.فقط هم خدا ميتونه بشنوه وهيچ كس ديگه.اصلا خيالم راحته  كه دردم رو هيچ كس غيراز منو خدا نمي دونه.چون يكي از عقايدم براي خودم اينه نبايد كسي به درد دلم پي ببره.

خدا فقط گوش ميده...گوش ميده...اگه چشم دل داشته باشي جوابش رو هم ميتوني ازش بگيري.اما اين جنبه درونيه خودمه.منم دوست دارم يه سنگ صبور داشته باشم.

به خدا خيلي وقتا ميشه كه از خودم بدم مي ياد.

آخه من خيلي مواقع خدا رو فراموش كردم واون منو فراموش نكرد.

من خيلي ظلم كردم واون به من ظلم نكرد.چون آخه ظلم كردن توي ذات خدا نيست

.خيلي وقتا به حرفاش گوش ندادم واون به حرفم گوش داد.

خيلي وقتا رومو ازش برگردوندم واون روشو برنگردوند.

خيلي وقتا از خودم نا اميد شدم واون بهم اميد داد.

همه جوره هوامو داشت  ومن شونه خالي كردم.

....خيلي وقتا....خيلي وقتا....خيلي وقتا

خدايا شرمنده تم.به خودت قسم شرمنده تم.نمي دونم چه طوري جبران كنم.ولي سعي مو ميكنم.تو باز هم كمكم كن.خيلي از كرده هاي خودم پشيمونم.خيلي از اون كارايي كه فكر مي كردم كه درسته ولي بعد فهميدم كه نادرست بود انجام دادم.

سنگ صبورم كي ميتونه باشه(خدا ميدونه)!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 15:32  توسط سنگ صبور...  | 

یه ترانه از شادمهر-ارسالی از طرف دوستان

دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه

دوباره اين دل ديوونه واست دل تنگه

وقت از تو خوندن ستاره ترانه هام

اسم تو براي من قشنگ ترين آهنگه

بي تو يك پرنده اسير بي پروازم

با تو امّا مي رسم به قله آوازم

اگه تا آخر اين ترانه با من باشي

واسه تو سقفي از آهنگ وصدا مي سازم

با يك چشمك دوباره منو زنده كن ستاره

نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آي ستاره آي ستاره بي تو شب نوري نداره

اين ترانه تا هميشه تورو ياد من مي ياره

تويي كه عشقمو از نگاه من ميخوني

تويي كه تو تپش ترانه هام مهموني

تويي كه هم نفس هميشه آوازي

تويي كه آخر قصه منو ميدوني

اگه كوچه صدام يه كوچه باريكه

اگه خونه ام بي چراغه چشم تو تاريك

ميدونم آخر قصه ميرسي به داد من

لحظه يكي شدن تو آيينه ها نزديكه

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 15:30  توسط سنگ صبور...  | 

از نوشته های دکتر شریعتی

آدم وقتي فقير ميشه،خوبي هاش هم حقير مي شه،اما كسي كه زور داره،يا زر داره،هنر مي بينند."عيب هاشه"،حرف حساب مي شنوند"چرندهاشه"،آروغهاي بيجاونفرت بارشه".فلسفه ودانش ودين مي بينند.حتي شوخي هاي خنك وبي ربط او ، از خنده حضار را روده بر ميكنه!ملت هم همين جورند.

روزي كه ما مسلمانها پول داشتيم،زور داشتيم،فرنگي ها از ما تقليد مي كردند.استادهاي دانشگاههاي اسپانيا،ايتاليا، فيلسوف ها ودانشمندهاي اروپا،وقتي مي خواستند درس بدهند،قباهاي ملاهاي ما رابه تن ميكردند.يعني كه ما هم بوعلي وغزالي ورازي هستيم.

همون كه باز استادهاي دانشگاههاي ما تو جشن ها مي پوشند تا خود را به شكل استادهاي دانشگاههاي اسپانيا،ايتاليا وفرانسه وانگلستان بيارايند!يعني كه ما هم شبيه كانت ودكارتيم.

صنعتگرهاي مسيحي در اروپا،تقلب كه مي كردند،مارك«الله»را روي جنس هاي خودشان مي زدند.يعني كه اين ساخت اروپايي نيست،كار بلخ وبخارا وطوس و ري وبغداد وشام و…است.حتي روي صليب مارك الله مي زدند.

جنگهاي صليبي كه تمام شد،آنها افتادند به جان ما،ما افتاديم به جان هم،مسيحي ها ويهودها يكي شدند،مسلمانان صد تا شدند.سنّي به جان شيعه،شيعه به جان سنّي،ترك به جان فارس،عجم به جان عرب و… .

بين برادران جنگ هفتادودوملت برپا شد.هر ملتي اسلام را رها كرد،رفت به سراغ قصه هاي مرده،استخوانهاي پوسيده…«خدا»را از ياد بردند«خاك»را به جاش آوردند.

توحيد توي كتابها مرد .به شكل كلمات وشرك توي جامعه جان گرفت،به شكل طبقات.دين فرقه فرقه شد وامت قوم قوم.وما قطعه قطعه.هر قطعه،لقمه اي چرب ،نرم ،راحت الحلقوم.سر ما را به خاك بازي ، به خون بازي،فرقه سازي،دسته بندي،به جنگ هاي زرگري،به بحث هاي بيخودي،به حرف هاي چرت وپرت،به فكر هاي پوك وپوچ،به عشق ها وكينه هاي بي ثمر،به گريه وندبه هاي بي اثر،به دشمنهاي عوضي،به خنده ها، بند كردند.

مثل مغول ها آمدند، سوزاندند،كشتند،بردند... ومارا فرستادند دنبال عصر طلايي- دنبال نخود سياه… .مليت ،نبش قبر،مذهب ،شب اول قبر،حال،فراموشش كن،زندگي ولش كن.

هشتصدسال پيش،اولين با دسته اي از جوانان ما«فتيه المغربين»آمريكا را كشف مي كنند وهشتصد سال بعد،امريكا،پير وجوان ما را… چه بگويم!

آنها بيدار شدند وما به خواب رفتيم.مسيحيها ويهود ها يكي شدند وما صدتا،آنها پولدار شدند وزوردار وما فقير وضعيف.

ماها ديگر فقير شديم،خوبي هامان هم حقير شده،آنها كه پولدار شدند،عيب هايشان هم هنر شده.در اين بين يك دسته فهميدند دنيا دست كيست،نشسته اند ومثل ميمون آنها را تماشا مي كنند.واداشان را در مي آورند.

اما اين فرنگي هاي زور دار پولدار فقط از يك چيز مي ترسند،از اين مي ترسند كه ما ديگر از آنهاتقليد نكنيم.

آنها از«فهميدن»تو مي تر سند.از «تن»تو هر چه قدر هم قوي باشي،ترسي ندارند.از گاو كه گنده تر نمي شي.،مي دوشنت از خر كه قوي تر نمي شي.،بارت مي كنند!از اسب كه دونده تر نمي شي،سوارت مي شوند.آنها از«فكر»تو مي ترسند،آنها فقط وفقط از فكر بچه هاي ما مي ترسند…!

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 15:29  توسط سنگ صبور...  | 

فرمول شانس

   اين مطلب ممكنه خيلي جاها به كارمون بياد-اگر هم به كارمون نيومد اقلا يه چيزي در باره اش بدونيم بد نيست.

- امروز قرار است براي نخستين بار با همسرتان به يك رستوران برويد. قرار شما ساعت 12 ظهر است و شما از شدت هيجان ساعت?? از خانه خارج شده ايد. از قضا امروز ترافيك شهر هم سبك است. به نظر مي آيد روز خوبي در انتظار شماست.

  ساعت 15:11 به سر كوچه همسر آينده تان مي رسيد، اما هنوز سه ربع تا قرار باقيمانده است. خب، تصميم مي گيريد كه به يك آبميوه اي سر بزنيد. پس از گرفتن ليوان پر، مشغول نوشيدن آب زرشك مي شويد. دو سه جرعه به پايان نوشيدني باقي نمانده است كه از شدت هيجان آن را روي پيراهن سفيدتان كه براي اولين بار پوشيده ايد، مي ريزيد. ساعت??:11 دقيقه است و شما هيچ فرصتي براي بازگشت به خانه و تعويض لباس نداريد، حتي وقتي تصميم مي گيريد كه به منزل دختر خانم زنگ بزنيد، متوجه مي شويد كه از شدت هيجان شماره تلفن را به خاطر نداريد و ناچار هستيد با همين سر و وضع به خانه همسر آينده تان برويد. اينجاست كه مي فهميد بدشانس ترين مرد روي زمين هستيد!

  احتمالا تاكنون در شرايطي قرار گرفته ايد كه هرچه تلاش مي كنيد كاري را درست و كامل انجام دهيد نتيجه بر خلاف انتظار شماست. حتي گاهي به نظر مي رسد كه همه چيز دست به دست هم داده است تا كارها خراب شود، مثلا شما قصد داريد با اتومبيل خود به سر قرار مهمي برويد، اما در ميان راه لاستيك خودرو پنچر مي شود و شما به وعده خود نمي رسيد يا در آخرين لحظاتي كه روي يك پروژه رايانه اي كار مي كنيد، برق قطع مي شود و ساعت ها زحمت شما بدون آنكه چيزي را در حافظه دستگاه ضبط كرده باشيد ضايع مي شود. اين حوادث براي برخي افراد بيشتر رخ مي دهد و آنها خود را بدشانس تلقي مي كنند.

   در حقيقت چنين هم هست، يعني برخي انسان ها احتمال موفقيت كمتري در نيل به اهداف خود دارند. ديدگاه اين افراد به زندگي رفته رفته منفي مي شود و ناموفقيت هاي آنها به يكي از مصاديق اين شعر تبديل مي شود.

 

چون بد آيد، هرچه آيد بد شود

يك بلا ده گردد و ده صد شود

هور از گرمي فتد، مه از فروغ

فلسفه باطل شود، منطق دروغ

 

  حكايت اين اشخاص بدشانس پيش از اين درقانوني به نام مورفي مطرح مي شد. براساس اين قانون، اموري كه در حالت عادي بدون كوچكترين اشكالي فعليت مي يابند در شرايط بحراني، نادرست و ناراحت كننده تمام مي شوند. اين قانون مدتها در رياضيات براي پيش بيني رفتار آينده سيستم هاي گوناگون مورد استفاده قرارمي گرفت، ولي به تازگي با پژوهش هايي كه روي اين موضوع انجام شد، ابعاد علمي تر وكاملتري پيدا كرده است.        

     داستان اين پيشرفت اين گونه است كه سه كارشناس در رشته رياضيات، روانشناسي و اقتصاد، گروهي تشكيل دادند كه روي اين موضوع مطالعه كنند. آنها رفتار يك هزار نفر را زير نظر گرفتند و پس از چند هفته توانستند فرمولي جديد را براي قانون مورفي كشف كنند. عبارت جبري اين يافته رياضي چنين است:

??U+C+I*01-S/02*A*1/1-SinF

در نگاه اول اين فرمول بسيار پيچيده و بي ربط به نظر مي رسد و اين قضيه كاملا طبيعي است، زيرا شما هنوز هيچ يك از متغيرهاي اين عبارت را نمي شناسيد. در فرمول بالا U متغير ضرورت انجام كار است،C به ميزان پيچيدگي كار مربوط مي شود I. اهميت موفقيت را نشان مي دهد، S نشاندهنده مهارت شما در انجام كار است و F تعداد دفعات تكرار فعاليت را نشان مي دهد. اين 5 عامل مقداري بين 1 تا? دارند. كميت آخر A است كه نمايش دهنده شدت ناراحت شدن افراد از شكست است. پس از بررسي هزار نمونه انساني، اين كميت معادل 7/0 تعيين شد. اكنون كارشناسان مي توانند با استفاده از اين فرمول، ناموفق بودن تحقق يك پديده را درآينده پيش بيني كنند. شايد براي شما استفاده از اين مدل رياضي براي پيروزي درامور عادي زندگي، خيلي ضروري نباشد، اما در مورد مسايل كلان از جمله تغييرات بهاي سهام، قيمت كالاها، نرخ بيكاري و... به كار بردن مدل هاي رياضي از اصول كار است.

    بد نيست حالا كه با اين فرمول آشنا شد ه ايد، معني آن را به زبان ساده دريابيد، طوري كه بتوانيد در زندگي روزانه خود از آن استفاده كنيد. از اين عبارت مي توان نتيجه گرفت كه اگر در كار مهم و دقيقي مهارت نداريد آن را رها كنيد. اگر مساله اي براي شما پيچيده و ضروري به نظر مي رسد، ساده ترين راه را براي حل كردن آن پيدا كنيد و اگر مي دانيد نتيجه ناموفق فعاليتي شما را ناراحت مي كند، روش صحيح انجام آن را فرا بگيريد. قطعا مي انديشيد كه اين كارشناسان، چشم بسته غيب گفته اند، اما ميان بيان مفهومي به زبان محاوره اي و مدلسازي آن به زبان رياضي راه زياد است.

بسياري از فرمول هاي رياضي قبل از خوب فهميده شدن بسيار ثقيل و پيچيده جلوه مي كنند ولي وقتي معني آنها بيان مي شود، شما مي گوييد: اين را كه من هم مي دانستم! قانون مورفي كه نام ديگر آن، قانون ساداست يكي از همين مفاهيم است كه با وجود ظاهر ساده، پيش بيني هاي سخت علمي را راحت مي كند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 18:27  توسط سنگ صبور...  | 

یه شعر دیگه

 

تو اين روزا ما آدما گل نمي ديم به دست هم
هر چي كه مون داره ميره دلتنگي هاي دم به دم
اين روزا ديگه همه جا صحبت بي وفاييه
ورد زبون آدما تنهايي وجداييه
هر كي به فكر خودشه همدلي معنا نداره
حتي ديگه بي بهونه عشق مي ره تنهات مي ذاره
يكي بياد داد بزنه كه دوره دورة وفاست
دشمني معنا نداره دنيا پر از صلح وصفاست
من مي مونم تا كه نگند عشق ديگه بي دووم شده
من مي مونم تا كه نگند دوره عشق تموم شده
من مي مونم تا كه بگم دوست داشتن هم حقيقته
براي اعتبار عشق همين خودش غنيمته
يكي بياد يكي بياد تا آخر عاشق بمونه
دل زده وخسته نشه دل كسي رو نشكونه
من مي مونم تا بدونم عاشق وبا وفا كيه
تا كه ديگه كسي نگه يك دل با صفا چيه

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 18:23  توسط سنگ صبور...  | 

یه شعر

 

اي كه سياهه روزت عجب غمي تو داري
از ظلمت شبونه گريون وبي قراري
توي سكوت شبهات يه جغد شوم نشسته
بال پريدنت رو چنگ زده وشكسته
خونة آباد تو ويرونه كرده مرا
آسايشي نداري نشسته غم تو چشات
سردي وتاري شب هيچ وقت دووم نداره
سر ميزنه سپيده روشني رو مي ياره

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 18:22  توسط سنگ صبور...  | 

مطالب قدیمی‌تر